محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

159

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

روشنى و نورچشمى من و تو است ، او را نكشيد ، باشد كه به ما سودى رساند يا او را به فرزندى گيريم » « 1 » - و موسى چنان بود كه هر كس او را مىديد دوستش مىداشت : « مهرى از خويش بر تو افكندم تا زير نظر من بار آيى » « 2 » . - اما به گزارش طبرى فرعون سنگدل ، سخن همسر خويش را نپذيرفت و به او گفت : از آن تو باشد ، مرا به او نيازى نيست - و از اين جاست كه به روايتى ، پيامبر ( ص ) سوگند خورد كه اگر فرعون نيز او را به نورچشمى خود پذيرفته بود ، خدا او را نيز به دست موسى به راه مىآورد ، چنان كه همسرش را به راه آورد ، اما خداوند اين توفيق را بر او روا نداشت - با اين همه ، خواستهء همسرش را پذيرفت و اين كودك پيامبر را در اثر حكمتى كه خواست خداوند بود ، زنده گذاشت . « تا سرانجام دشمن آنان و مايهء اندوهشان گردد » . « 3 » بارى ، مادر موسى [ او را به آب افكند ، و همين كه آب او را از چشم مادر دور كرد و به سوى كاخ فرعون برد ، نگران شد و ] پنداشت كه فرزندش را با دست خود به لانهء شير فرستاده است ، چرا كه موسى در دستان دشمن خويش و دشمن مادرش قرار گرفت ، همان دشمنى كه مادر آرزو داشت ، پسرش از او دور بماند و راضى گشت به خاطر نجات فرزندش مدتى از او دور باشد : « و دل مادر موسى يك باره [ چنان از اميد و شكيب ] تهى ماند كه نزديك بود رازش را آشكار كند ، اگر دل او را گرم نمىكرديم كه از آسودگان باشد و به خواهر او گفت : برادر را دنبال كن و او نيز دورادور بىآن كه آنان دريابند ، او را مىپاييد » . « 4 » اما خداوند چيزى را خواسته بود و خود زمينه‌هاى انجام گرفتنش را فراهم كرد و كارى كرد كه او در سايهء مهرى كه در دل دشمنانش افكنده شده بود ، از آزار و آسيب آنان ايمن و زنده بماند و در خانهء فرعون با آسايش و آسودگى ببالد و بزرگ شد و از پرورش و آموزش شايسته‌اى برخوردار گردد ، تا در آينده بتواند مردمى بىپناه و بدون پيشوا را پناه دهد و پيشوايى كند و مردمى نادان و نافرهيخته و كوردل را به يكتاپرستى و فرهيختگى راه نمايد . « 5 »

--> ( 1 ) . « قُرَّتُ عَيْنٍ لِي وَ لَكَ لا تَقْتُلُوهُ عَسى أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً ، ( سورهء قصص ، آيهء 9 ) . ( 2 ) . « وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي وَ لِتُصْنَعَ عَلى عَيْنِي » ( سورهء طه ، آيهء 39 ) . ( 3 ) . « لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناً » ( سورهء قصص ، آيهء 8 ) ؛ نيز بنگريد ، به تاريخ طبرى ، 1 / 393 . ( 4 ) . « أَصْبَحَ فُؤادُ أُمِّ مُوسى فارِغاً إِنْ كادَتْ لَتُبْدِي بِهِ لَوْ لا أَنْ رَبَطْنا عَلى قَلْبِها لِتَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ * وَ قالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّيهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ » ( سورهء قصص ، آيات 10 - 11 ) . ( 5 ) . احمد عبد الحميد يوسف ، همان ، 89 .